هم کلام با دکتر علی شریعتی:

 

ای مرغک اسیر!  

به بالهای ناتوان و پروازهای در قفس مرغ اسیر دیگری چشم مدوز...  

به ترانه هایی که در قفس می خواند گوش مده... 

قفست را به قفس آهنین او نزدیک مساز...

خود را در دو زندان گرفتار مکن...

ای تو که جوشان حیاتی و سرشار زندگی

از این کویر خشک و تافته به شتاب بگذر...

خود را به چشمه ی آبی، سایه ی درختی، پناه استوار کوهی برسان...

خود را به آفتاب و بهار بکشان تا برویی و بشکفی!

چه سود؟!

ای خویشاوند غریب من چه سود؟!

نشستن و چشم به در آهنین زندانی دوختن که در آن خویشاوند تو 

به زندان ابد محکوم شده است؟!

چه سود؟!

به خانه ات برگرد

و مرا در سلول خویش تنها بگذار!

تو نمی دانی برای یک زندانی که حق ملاقات ندارد،

احساس اینکه خویشاوندش به ملاقات او آمده

و در انتظار دیدن او که هرگز دری را به رویش نخواهند گشود نشسته است،

چه رنج طاقت فرسایی است!

/ 1 نظر / 56 بازدید
غريبه آشنا

سلام مهربانم،هشتاد و یکمین زادروز معلم شهيد قلم دكتر علي شريعتي را به شما تبريك و تحنيت عرض مي نمايم. برخی با کتاب‌هایش چریک انقلابی شدند و اسلحه به دست گرفتند، عده‌ای پای سخنرانی‌هایش اشک ریختند و با نگاه او مذهبی شدند، گروهی با خواندن کتاب‌هایش روی آوردند به سمت علوم جدید و خود را در قامت روشنفکر نوگرا یافتند و عده‌ای دیگر پوسترهای تصاویرش را با جمله‌هایی از او که مضامین عاشقانه داشت به محبوبشان هدیه دادند.