ديوانگی و عاقلی؟

del.jpg

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید

وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید

وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید

من عاشق چشمت شدم، نه عقل بود ونه دلی

چیزی نمی دانم از این.... دیوانگی و عاقلی

یک آن شد این عاشق شدن، دنیا همان یک لحظه بود

آن دم که چشمانت مرا، از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم ،شیطان به نامم سجده کرد

آدم زمینی تر شد وعالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو، نه آتشی و نه گلی

چیزی نمی دانم از این
دیوانگی و عاقلی...


/ 11 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرتضی

باسلام وتشکر ازحضورت . دوست داری جواب بدی . چرا وبلاگ نويسهاخودشونا غيرواقعی معرفی ميکنند؟ اين سوآل فکرمو کمی مشغول کرده تابه جواب برسم

ملیکا

درود آقا مرتضی... ممنون از حضورشما در فانوس کوچک من. در مورد سوالی که پرسیده بودید، باید خدمت شما عرض کنم که من شخصا گمان نمی کنم که وبلاگ نویسها بخواهند خود را غیر واقعی نشان دهند. ولی اگر استاد به این نتیجه رسیده اند،شاید آن به این دلیل باشد که آنها می خواهند خود آرمانی خود را هر چند در یک محیط مجازی چون وبلاگ شخصی بیافرینند و با متجلی کردن این خود آرمانی و آنچه که باید باشد ولی نیست ، کمی آتش وجدان خود را سرد نمایند. باز هم در این مورد خوشحال خواهم شد اگر نظرات دوستان دیگر را هم بدانم.

اژدهای غمگین

سلام. وبلاگ داستانهای تخیلی من و اژدها آپدیت شد. سری هم به ما بزن

علی رشوند

سلام چشمها یک حرف بیشتر ندارند خواستن یا نخواستن با خواستن برق رضایت در چشم می درخشد با نخواستن اخم بر کنگره چشمان می نشیند ارادتمند هرانک

بیکران

سلام من از طریق سریالی که این روزها نشون میده و موضوعش هم زیاد برام مهم نیست ، این شعر را شنیدم که البته آقای قربانی خواننده این شعر هم کار خوبی را اجرا کرده است . حسن انتخاب شما فانوس عزیز هم زیبایی کار را برایم زیادتر کرد .

بیکران

تا یادم نرفته به مشولی عزیز سلام میرسونم. دف زدنت را فراموش نمی کنم . آی فریاد ....آی فریاد

پژواکه

می خواستم مثل اکثر وبلاگ ها اومده و رفته باشم.اما نشد. ........ خيلی خوب بود.

عينک

تب عشق آمد و کشت آتش جانسوز حسد ناز قانون محبت که شفا داد مرا ....

ژسيلن

اين عکس منو ياد فيلم استيگماتا انداخت...

یک غریبه

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد من یک بار دیگه براتون پیام گذاشته بودم . به هر حال زبون من در برابر این همه پاکی و لطافت قاصر از گفتن کلامی است. براتون در همه مراحل زندگی آرزوی موفقیت دارم و با صدای بلند می گم ......