من آن شبنم بامدادی ام شاید...

 
دل من نرمتر از جنس حریر
 
 دلم از جنس بلور
 
 گر تو را قصد شکستن باشد
 
سنگ بی انصافیست
 
 یک تلنگر کافیست ...
/ 7 نظر / 9 بازدید
آزاد

ماه رنگ تفسير مس بود. مثل اندوه تفهيم بالا مي آمد. سرو شيهه بارز خاك بود. كاج نزديك مثل انبوه فهم صفحه ساده فصل را سايه ميزد. كوفي خشك تيغال ها خوانده مي شد. از زمين هاي تاريك بوي تشكيل ادراك مي آمد. دوست توري هوش را روي اشيا لمس مي كرد. جمله جاري جوي را مي شنيد، با خود انگار مي گفت: هيچ حرفي به اين روشني نيست. من كنار زهاب فكر مي كردم: امشب راه معراج اشيا چه صاف است ! سروده سهراب سپهری

روزها و سوزها

سلام عزیزم ممنونم از محبتت ... انتخاب های زیبایی داری خوشحالم از آشناییت راستی من به روزم [گل]

تاشه

اولین باره اومدم خونتون این هم رد پای من [نیشخند]

زاهد

سلام - مطمئن باش که اگر دلمان به نرمی جنس حریر باشد هیچ کس توان و یارای شکستن آن را ندارد و نخواهد داشت. چرا که نرمی انعطاف می آورد و انعطاف بهترین تاکتیک و تکنیک مقاومت و پایداری با شرایط است. تنها چیزی که می تواند آن را از پای درآورد گرمی است و تیزی . اگر گرما بیش از حد شود آن را می سوزاند و اگر با جنس تیز برخورد کند آن را می برد.پس مواظب گرمای عشق و برندگی زبان نا اهل باش. گرمای عشق را با عقل ومنطق و تیزی زبان نا اهل را با تدبیر و شکیبایی مدیریت کن تا دل نرمت از حریرت نه بی دلیل بسوزد و نه بیجا پاره شود.جنس بلور را با حریر ترکیب کن تا هم منعطف باشد و هم نورانی - به امید روزی که صاحبان قلبهای بلورین و لطیف حاکمان زمین گردند و سایه مهر و عطوفت را بر سر همه بگسترانند. چرا که از دیو ودد ملولم و انسانم آرزوست.

رضا

ای حریر بی تحمل ای شکستنی تر از گل ای خود قصه رفتن توباید بمانی با من..

یاسمن

زیبا نوشته بودید .....لذت بردم من هم در دلتنگیهایم با سهراب همگامم . [گل][گل]