برف می بارد و دوباره سقف دل من چکه می کند.....

برف می بارد... و دوباره سقف دل من چکه می کند... حدس می زنم زمستان سختی در راه باشد...سقف هم که چکه می کند! برف می نشیند...سقف ترک بر می دارد. نمی خواهم زیر آوار سقف و برف له شوم...

 می ترسم... می گریم..

.پل های پشت سرم  همه در اشک هایم غرق شده اند...راه بازگشتی نیست...تنهایم. ..زنی تنها با زانوانی که هزاران و هزاران بار شکسته و باز با جسارت لرزش های خود را پشت دیوار شکسته ی ته مانده ی عصیانم پنهان می کنم.

 نمی خواهم له شده باشم. نه نیستم هنوز...تا فرو ریختن سقف زمانی برای فرار هست...ولی...

 نه نمی خواهم فرار کنم. .. ملیکا شاید بشود سقف را تعمیر کرد! تمام توانم را به کار می گیرم...به سختی روی زانوهایم می ایستم و ... ضربه ای سخت به پشت سرم می خورد...اتاق کم کم تاریک و محو می شود.. به زمین می افتم و صدای فرو ریختن سقف و برف آخرین موسیقی عمرم می شود..

.و....همه جا تاریک و سرد است...گرمای دستی مهربان را حس می کنم..چشم می گشایم!... اوه مادربزرگ به یاریم آمده. دیگر سردم نیست! تاریک نیست! دلم گرم است... مادر بزرگ را با خوشحالی به آغوش می کشم...مادر بزرگ سرد است...چرا سردی مادربزرگم؟...یادت رفته عزیزکم؟ من ده سال است مرده ام... با او می روم!

/ 6 نظر / 9 بازدید
(تیچر،روزنه)

سلام ملیکا وب زیبایی داری اسمشم قشنگه "فانوس دریای پارس"[لبخند][لبخند] بیا اینجا و از این روزنه با فانوسی به دنیایی دگر بنگریم نگریستنی زیبا

TabrizParmis

بهتر از این نمیشه همیشه اوجالاردا [گل]

صدف و سنگ

چه باید گفت در حالیکه گفتنی ها بارها گفته شده اند.. .

یاسمن

درود ملیکای عزیزم ؟ خوبی دوست مهربونم ؟ کامنت قشنگت رو خوندم پر از محبت و دوستی بود لذت بردم از آشنایی با شما .نگرانت شده بودم چون مرتب سر میزدم ولی خبری از پست جدید نبود خدا رو شکر که حالت خوبه ...یه رابطه بین دل منو دل شما هست که من ندیده عاشق مهر شما هستم .و امیدوارم روزی بر بلندای یکی از کوههای ایرانمان با یکدیگر همقدم باشیم ....[گل][گل]

زاهد

مایوس نباش ، شاید آخرین کلیدی که در جیب داری ، قفل را بگشاید.

عیلیا

درود ملیکای عزیزم![گل] هرگز ناامید نباش! در تاریکترین شبها بهتر می توان ستاره ها را دید[لبخند]