سال ۱۳۸۶ سال کوروش کبير بر ايران زمين و ايرانی شاد باد و مهر افزون!

norooz.jpg

و بر سنگ مزارش این جمله حک شده : ای رهگذار فانی من کوروش فرزند کمبوجیه هستم پارسیان را قدرت جهانی داده ام ؛ سرور اسیا شده ام بر من رشگ مبر.

/ 12 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شهریار

دوش گيسوی ترا ريخته ديدم بر دوش خاطر آشفته ام امشب ز پريشانی دوش آب چون آتش می خواهم و در ديده کنم باد اگر آوردم خاک ره باده فروش گر دلت سنگ بخوانم نزنم نيش زبان تشنه جز سنگ نبيند به دل چشمه نوش

حامد

سلام. امیدوارم سال جدید برات پربار باشه.آرزوهای خوب بکن و دست از تلاش بر ندار. سال نو مبارک

امپراتور

سنگ نوشته ای از کورش بزرگ در پاسارگاد : ای مردم ، شما هر که هستيد و از هر زمانی که می آييد ، می دانم شما خواهيد آمد ، من کوروش هستم ، برای پارسيان اين کشور پهناور را ساخته‌ام ، پس به اين مشت خاک ، که تن مرا پوشانده ، رشگ مبر ... ... و امروز اين مشت خاک را نيز از تو دريغ می کنند

علی رشوند

سلام با تبريک سال نو وبلاگ همنهاد وبلاگهای برتر را در برنامه مسابقه خودارد بنده فانوس سورئاليست و تادانه را معرفی کردم

oqlan

شبي دل بود و دلدار خردمند که با بانگ بنان و نام ايران دوچشمم شدزشور عشق گريان چو دلبر شور اشک شوق را ديد به شيريني ز من مستانه پرسيد بگو جانا که مفهوم وطن چيست که بي مهرش دلي گر هست دل نيست به زير پرچم ايران نشستيم ودر را جز به روي عشق بستيم به يمن عشق در ناب سفتيم ودر وصف وطن اينگونه گفتيم وطن يعني درختي ريشه در خاک اصيل و سالم و پر بهره و پاک وطن خاکي سراسر افتخار است که ازجمشيد واز کي يادگار است وطن يعني سرود پاک بودن نگهبان تمام خاک بودن وطن يعني نژاد آريايي نجابت مهرورزي باصفايي وطن خاک اشو زرتشت که دل را مي برد تا اوج خورشيد وطن يعني اوستا خواندن دل به آيين اهورا ماندن دل وطن تير و کمان آرش ماست سياوش هاي غرق آتش ماست وطن نقش و نگار تخت جمشيد شکوه روزگار تخت جمشيد وطن منشور آزادي کوروش شکوه جوشش خون سياوش وطن يعني خزر صياد جنگل خليج فارس رقص نور مشعل کنون اي هم وطن اي جان جانان بيا با ما بگو پاينده ايران بيا با ما بگو پاينده ايران

رضا آموزگار

درود . عيدت مبارک . کجايی ؟ عيدی تعطيل کردی وبلاگو ؟ منتظر نوشته هات هستيم . سال خوبی داشته باشی .

آنا

سلام ملیکای عزیزم عيد باستانی نوروز بر شما دوست عزيز و گرامی مبارک و خجسته. شاد باشيد.

شاهين

حرف ها دارم با تو اي مرغي كه مي خواني نهان از چشم و زمان را با صدايت مي گشايي ! چه ترا دردي است كز نهان خلوت خود مي زني آوا و نشاط زندگي را از كف من مي ربايي؟ در كجا هستي نهان اي مرغ ! زير تور سبزه هاي تر يا درون شاخه هاي شوق ؟ مي پري از روي چشم سبز يك مرداب يا كه مي شويي كنار چشمه ادارك بال و پر ؟ هر كجا هستي ، بگو با من . روي جاده نقش پايي نيست از دشمن. آفتابي شو! رعد ديگر پا نمي كوبد به بام ابر. مار برق از لانه اش بيرون نمي آيد. و نمي غلتد دگر زنجير طوفان بر تن صحرا. روز خاموش است، آرام است. از چه ديگر مي كني پروا؟

http://fanoose.blogsky.com/

http://fanoose.blogsky.com/