روشنايی پنجره:

باران می زند حوالی دست نوشته های شاعری که
  به گمان خودش
  در کویر خاطره ها مانده است!
  در رژه گاه وبی گاه تاریکی
  هیچ چیز از تو کم نمی شود, اگر :
  به روشنایی پنجره اعتماد کنی!  

/ 1 نظر / 13 بازدید
رویا

سلام رفيق بی وفا کجايی تو دختر خوب؟ اينجا بايد پيدات کنم؟؟؟ وبلاگت خيلی عاليه خيلی تاثير گرفتم و ممنون.راستی آزيتا هم اينجاست .دوست داشتی تماس بگير باشه؟