فانوس دریای پارس

نام وبلاگ فانوس بود که برای پاسداری از نام تاریخی خلیج پارس نام آن را فانوس دریای پارس می گذارم

 سحرگاه بیدار می‌شوم؛ با خود می‌گویم که خواب بس است و "روز از نو ، روزی از نو".

 نفس‌های عمیق می‌کشم. خدا را شکر می‌گویم؛ با خود می‌گویم:

"خداوندا مرا همین عزت بس که بنده توانمند تو هستم"

"خداوندا مرا همین عزت بس که تو خدای من هستی"

"خداوندا تو همانگونه‌ای که دوستت دارم؛ مرا چنان قرار ده که تو دوست داری" 

  حالا نوبت دعاست: 

دعای خیر برای همگان.

 فرهنگ انقباض را دور ریخته و به جای آن به فرهنگ انبساط روی می‌آورم.

 از دیدن گلی لذت می‌برم؛ نعمات را شکر می‌کنم.

 ارتباط خود را با خودم، با طبیعت و با دیگران بازنگری و پالایش می‌کنم.

 به صدای گنچشک‌ها و نهر آبی گوش می‌دهم.

 بخشش را پیشه می‌کنم و هر که را باعث رنجم شده، امروز می‌بخشم؛

 او را رها می‌کنم تا خود آزاد شوم.

می‌اندیشم که روزی دیگر، از راه رسید تا مرا به ژرفای زندگی با حرکت و جوشش ببرد

 و زندگی می‌کنم،

 زندگی می‌کنم بدون قید و شرط؛ "زندگی بدون قید و شرط" .

 دوستان خود را بیاد می‌آورم؛ دوستان من عبارتند از:

اعتماد به نفس، مهر، محبت، صفا، صداقت، پاکی، ایمان، صبر، شجاعت، 

استقامت، خنده،  خوشرویی، خوش‌خلقی، آرامش، بخشش،

 بخشش یک دعای خیر که روانه ی راه هر انسانی، چه آشنا چه به ظاهر غریبه می‌کنم؛

 این دعای خیر جزء عادات روزانه من است

 می‌دانم که دشمنان من کدامند:

کینه ،عداوت، رنجش، بی‌عدالتی، ظلم ،

ستم، دروغ، غیبت، ایرادگیری،

 نفرت و انزجار،

 سرزنش، ملامت، خشم و میل به تسویه حساب کردن

 و یا دیدن اینکه دیگری به مجازات اعمالش برسد

مواردی که به نام دشمن از آن یاد کردم،

 می‌دانم همگی فرسایش جسم و روحم را به همراه دارند.

 من پیام آن بزرگ مرد را در دل تکرار می‌کنم و با خود می‌گویم:

"همه چیز در توست، درد در توست؛ درمان هم در توست"

 پس از خودت بخواه نه دیگران...

 ای انسان تو مسئول هستی؛ پس توقع برای چیست؟


نوشته شده در شنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٩ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ توسط ملیکا شریعتی یار نظرات ()